تبلیغات
شهر پونی - من کیم؟!-قسمت چهارم

من کیم؟!-قسمت چهارم

جمعه 2 مهر 1395 09:13 ب.ظ

نویسنده : ★rσყム★~★ロイヤル★
اینم قسمت چهارم
در ادامه
قسمت های دیگه
اول 
دوم 
سوم


بعد از حرف سانست رریتی نگاهی به سانست و بقیه انداخت و بعد گفت:اینجا چه خبره من کیم...      سانست نزاشت حرف رریتی کامل بشه و گفت :با ما بیا یک راهی هست که بهت میگه ما میبریمت اونجا.     رریتی :ب ب باشه        و بعد دست سانستو گرفت ، اونا رریتی رو به اتاق بردن که استراحت کنه که رریتی سریع خابش ‌‌‌‌‌‌برد توایلات گفت:همچی رو حاضر کنید باید فردا حرکت کنیم.        رینبو:.      توایلات:رینبو.      رینبو:‌‌‌‌.       و بعد همه حاضر شدن و گرفتن خابیدن .نصفه شب پینکی اومد بالاسر رینبو و به رینبو گفت:رینبووووو رینبوووو        رینبو بیدار شد و گفت:ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا (یعنی داد زد).   پینکی گفت:چته.    رینبو :وای پینکی عین جن شده بودی خوب شد پینکی مین نبودی.      و پینکی گفت :رینبو.   رینبو:هوم.   پینکی:میای اون شیرینی بالای یخچالو بهم بدی؟.    رینبو:مگه خودت دست نداری؟.   پینکی:دستم نمیرسه.   رینبو :هوف باشه         و بعد رفتن سمت یخچال و دست رینبو هم نرسید رینبو رفت چار پایه آورد و شیرینی هارو آورد پایین و بعد به پینکی داد و گفت:بگیر کوفت کن دیگه دیر وقته اگه اجازه بدهید بریم کپه مرگمان را بزاریم:|.   پینکی:باشه اجازه میدم.    رینبو:پینکی.    پینکی:هوم.     رینبو:خفه.     پینکی:اوهوم.    و بعد رینبو رفت خابید.
.
.
.
.
.
.
فردا صبح رینبو بیدار شد و سریع لباس پوشید و رفت پیش دوستاش جای پورتال
سانست:خب خوبه همه اومدن توایلات هم داره با رریتی میاد.     ،،و توایلات اومد و سانست گفت:خب دوستان توی کتاب گفته چجوری باید نور دو دوست آزاد رو انجام داد،،همونطور که گفته تو غار دارک جیک(غار من درآوردی خودم)در جنگل فلاورزمجیک(flowersmagic)(اینم جنگل من درآوردی خودم)
خب باید تا اونجا پیاده بریم و بعد همشون راه افتادن


خب خب خب کامنت نشه فراموش پونی های خوب و باهوش
بای



دیدگاه ها : نظر برای داستانم
آخرین ویرایش: جمعه 2 مهر 1395 09:17 ب.ظ



ابزار هدایت به بالای صفحه